عوضي گرفته، ولي شرح جالبي دربارهٴ مرتاضان سينهالي (بودايي) ميدهد. اشارهاي به حبشه كرده كه ((مسيحيان پيرو متي رسول)) در آن زندگي ميكنند و در بالاي رود نيل قرار دارد؛ سلطان مصر بدانها باج ميدهد، وگرنه آب نيل را ميبندند و مصر ويران ميشود. اين ظاهراً اشارهاي به داستان يوحناي عابد حبشي است. قومشناسي مارينيولي بسيار ابتدايي و پر از اشتباه و افسانه است، با اين همه حاضر به پذيرفتن وجود مردمي در ينگهدنيا نيست، زيرا پهنهٴ اقيانوس قابل كشتيراني نيست و خدا نخواسته است مردم در آن سوي كرهٴ زمين زندگي كنند (اين همان عقيدهٴ اوگوستين است).
مارينيولي يادگارهاي زيادي از سفر خود همراه آورد، مخصوصاً قطعهاي از آجرهاي برج بابل را كه در بغداد پيدا كرده بود، جامهاي از الياف نارگيل (كه آن را در جايگاه اشياي مقدس صومعهٴ فرانسيسي فلورانس قرار داد) و يك چتر شرقي.
او پس از 13 سال غيبت در سال 1352 ـ 1353 در آوينيون بود. در سال 1354 به اسقفي بيسينيانو در كالابريا انتخاب شد و روانهٴ فلورانس گرديد. در آن هنگام كارل چهارم لوكزامبورگي عازم روم بود تا در آنجا تاجگذاري كند. او مارينيولي را بهعنوان كشيش، منشي و مورخ خود برگزيد. پس از آن مارينيولي مأموريتهاي سياسي مختلفي را عهدهدار شد. او احتمالاً در سال1358و مسلماً پيش از 22 مارس 1359 وفات يافت. در سال 1898 در سانتاكروچهٴ فلورانس بناي يادبودي برايش ساخته شد.
تاريخ بوهميا كه او به فرمان امپراتور نوشت، از جهت يكدست نبودن مطالب اثر بسيار ضعيفي است، ولي گهگاه مشاهدات و خاطرات سفرهايش را در آن وارد كرده، كه بسيار با ارزش است، بهويژه از آنرو كه اندكي پساز ديدار او از چين، سلسلهٴ مغول (يوان) منقرض شده بود (1368) و يك سلسلهٴ كاملاً چيني بيگانهگريز جايش را گرفت (مينگ)، مبلغان مسيحي تحت تعقيب قرار گرفتند و روابط با اروپا تقريباً بهكلي قطع شد.
تاريخ او تا سال 1768 چاپ نشده بود و حتي در آن هنگام هم ارزش خاص آن درك نشد. تنها در سال 1820 بود كه يوزف گئورگ مايْنِرْت مطالب جغرافيايي آنرا استخراج و منتشر كرد. مطالب اصلي سفرنامه مارينيولي را ساير گزارشهاي فرانسيسي و سالنامههاي چيني تأييد ميكنند.
2. فـرانـسـه
ژوردان كـاتـالا دو سِـوِراك
ژوردان كاتالا دو سوراك.1 ژوردان در روستايي به نام سِوِراك زاده شد، احتمالاً در سِوِراك لوشاتو